در پاسخ به نوشتاری به همین نام در گوهران شماره ۱۱ و۱۲ 

” دیگران ، همه ی دیگران در برابر منزله ی نزول از طبقه خود و ورود به طبقه ی اجتماعی پایین تر ، که ممکن بود مانند سنگی به گردن شان بیاویزد و آنان را یکسره به اعماق بکشاند ، واپس می زنند . عذرهایی هم دارند : هنوز خیلی زود بوده است ، هیچ پیوند واقعی میان ایشان و پرولتاریا وجود نداشته است ، این طبقه ی ستم دیده نمی توانسته است ایشان را خود جذب کند و احتیاجی را که به وجود ایشان داشته است نمی شناخته است . پس تصمیم ایشان برای دفاع از آن طبقه، عملی انتزاعی و خیالی می شده است ، صمیمیت و صداقت باطنی ایشان هر اندازه ای بوده باشد اگر می خواستند بر شوربختی های ان طبقه بذل توجه بکنند آن ها را با عقل و استدلال خود می سنجیده اند ولی با دل و جان خود احساس نمی کرده اند . این نویسندگان که از طبقه ی اصلی خود سقوط کرده اند و خاطره ی نعم و رفاهی را که می باید بر خود حرام کرده باشند ، در معرض این خطرند که در حاشیه ی پرولتاریای واقعی نوعی پرولتاریای فکلی تشکیل دهند که در نظر کارگران مظنون و در نظز بورژوایان مطرود باشد و خواست هایش نه از بخشندگی که از قهر و غیظ بزاید و سرانجام هم به بورژوا پشت کند و کارگر.” ۱

از دو پهلویی و سویه های مبهم مدخل بالا که بگذرم ایراد توضیحاتی در رابطه با مقاله ی پست مدرن به عنوان یک نظریه از آقای رضا روشنی ، که متاسفانه نه اسم ایشان را جایی دیده ام و نه شنیده ام و گمان ام هم آمد که مستعار است ، ضروری می نماید . اگر چه به قول نگارنده ی مقاله ی فوق الذکر : ” امروز صحنه ی ادبی ما مشوش و مبهم است و مخاطب خود را با نظرات متناقض از طرد و انکار گرفته تا قبول و پذیرش بی قید و بند مواجه می بیند ” و اگر چه ایشان کوشیده اند بر پایه ی عقل ادبی در نقادی ، از این وضعیت ابهام زدایی کند اما نگاه واکاوانه و حرفه ای گاهی اوقات تنها با تخیل صحنه نمی رسد بل گاه در پشت صحنه اتفاقاتی می بند که رجوع به آن ه و تحلیل شان را پر بدک نمی بیند .”

با کمی دقت به وضعیت نام و اساساً کلمه ی پست مدرن در ادبیات ایران و سابقه ی حضور این کلمه و تاثیرات و جریان آفرینی هایش به راحتی می توان گفت که برخورد ایشان با این وضعیت ، نام بینانه (nominalismمآبانه)است و کماکان به پست مدرنیته به عنوان مساله ای مبهم ، ناشناخته و در برخی اوقات عجیب و غریب نگاه می کنند که این نام بینی و عدم درک عمیق شان از این قضیه را نمود می دهد و همین نگرش سطحی به حاد واقعیتی بدل شده است که جز نام بینی ای سطحی چیزی بیش نمی تواند بود . ” با توجه به ابهامی که در ذات پست مدرن نهفته است و با توجه به اینکه پست مدرن به مانند خیلی ایسم های دیگر یک تجربه و فکر بومی نیست ، باید با احتیاط و دقت در این مسیر پیش رفت ” ۳  .

این بومی نبودگی و این ذات مبهم نه تنها درون اش را بر ایشان به نمایش نگذاشته است بل برای شان به عنوان پوسته ی تو خالی که نامی از پست مدرن دارد نمود داده شده و هرچیزی می تواند در قالب این ابهام ذاتی قرار گرفته و به درون  این پوسته راه یافته و در المان هایی با دیگر امور راه یافته شریک نباشد مگر همان پوسته همان اسم . این ابهام تاجایی برای ایشان حاد نمایش داده شده است که ایسم های دیگر را در مقابل این تجربه ی غریب تجربه و فکر بومی می داند و اینجاست که باید از ایشان پرسید آیا فوتوریسم تجربه و فکر بومی است یا مثلاً پست کولونیالیسم؟

هرچند که صاحب این قلم بروز وضعیتی به نام پست مدرن را در شعر امروز ایران نفی نمی کند اما بررسی مولفه های وجودی آن را مبنی بر وجود حوزه معنایی پست مدرن می داند. اگر چه اذعان خواهد داشت که جامعه ی ایرانی از وجود چنین حوزه ی معنایی عاری است اما اگر مولفه هایی چنین جریانی در حوزه ی شعر نمود پیدا کند و آن شعر را شاعری پارسی زبان و ایرانی سروده باشد که در جامعه ی ایران زندگی می کند، بی شک در وضعیت وانمودگی است. اما باز هم با گذشتن از تمام این مسایل ، موقعیت دیگری (the other)  را در این زمینه بی تاثیر نمی بینم. شاعر ایرانی از یک سو بستر بروز پست مدرنیته ( بستری اجتماعی که در حوزه ی آن نام به معنا برسد ) را نداشته و از طرفی دیگر با بروز مولفه های این وضعیت در شعرش وانمود به وضعیت متفاوت یا زندگی در موقعیت دیگری می کند که این مساله خود از دیدهای مختلف سیاسی و اجتماعی  و فر هنگی قابل بررسی ست .

اما شعری که مولفه های پست مدرن را در خود دارد به ناچار شعری پست مدرن است. هر چند بروز موقعیت متناقض بالا نوعِ وجودی آن را در هاله ای از ابهام قرار داده و همین متناقض نمایی باعث عدم درک صحیح و عمیق و نام بینی حاد می شود .

عدم درک عمیق ، متناقض نمایی ساختاری ، وضعیت وانمودگی و ابهام ذاتی ایجاد شده ، بر اساس این مولفه هاست که علی رغم کثرت شعرهایی که در زیر این نام قرار می گیرند کم تر کسی اقدام به نگارش و نقادی در این زمینه کرده است و معمولاً اگر نقدی هست به جز معدودی با کمی دقت می توان دیدگاه مدرن نگارنده اش را در برخورد با پست مدرنیته دریافت – مثل موخره ی کتاب ” رفته بودم به صید نهنگ ” آقای باباچاهی که نگارنده قبلاً به تفصیل در جای دیگری به آن پاسخ داده است- تازه اگر از دیدگاه نفی نیامده باشد و همین است که ایشان احتمالاً منبع دیگری را برای استخراج مولفه های شعر پست مدرن به جز کتاب سه دهه شاعران حرفه یی نیافته اند و خودشان هم احتمالاً نخواسته اند مولفه هایی را استخراج کنند.

ابهام این مساله برای شاعران و منتقدان ما معمولاً دوحالت داشته است . یا دچار خوش باوری ، نام باوری ، و افراط شان کرده است _ آن هم نه در بستر پست مدرن بل که در موقعیت دیگری که لزوماً پست مدرن اش نمی توان نامید  – یا از سر ِ درک سطحی دچار عدم اطمینان ، مرعوب شدگی و یکه انگاری شان کرده است ، عده ای هم همرنگ جماعتی شده اند تا چه شود!

می بینید که نگارنده مقاله ی فوق الذکر نیز از دیدی مدرن با این مساله برخورد کرده است و هم چنین آن سطحی نگری مفرط شان باعث شده است با با یکه انگاری شدیداً کنار آمده باشد . این یکه انگاری و نام بینی تا جایی پیش می رود که ایشان ضمن استفاده از یک منبع به تنهایی اقدام به استخراج مولفه هایی از شعر پست مدرن می کنند و از طرفی دیگر برای ایراد مثال همان مولفه ها از شعر های یک نفر شاعر خاص استفاده می کند ، انگار آن مولفه ها را در شعر دیگری نمی توانست یافته باشد.

اما با تمام این یکه انگاری که خود مولفه ی ذهنی اگر نه سنت گرا ، که بیشینه مدرن است وی به نقادی اثبات گرایانه ای مبتنی بر عقل و منطق می پردازد که بررسی آن ضروری می نماید . حتی جدا از این که تمام آن مولفه های استخراجی ایشان از منبع تنهایی برای شعر پست مدرن است . من این بحث را مطرح می کنم که متفاوت نویسی اگر اجرای متفاوت زبان ، بیان متفاوت از زبان و اصولاً رهایی از دام از پیش تعیین شده های زبانی و بیانی و تصویری و نحوی و نوشتاری ست ، ساده نویسی در کجای این جریان جایگاهی باز کرده است. اگر این ساده نویسی به عدم درک مخاطب کمک می کند ، آن خودش مساله ی دیگری ست که کم تر در تئوری شعر پست مدرن دیده شده و در اساس مولفه ای مدرن است چرا که تصرف در قواعد نحوی و بیانی که جزو مهم ترین اصول شعر پست مدرن به حساب می آید دقیقاً قطب مخالف ساده نویسی است.

در باره ی هر کدام از تیتر های ایشان می شود ساعت ها نوشت . مثلاً در رابطه با این که شاعر مردمی کیست و اصلاً وجود دارد یا نه ؟ و یا شعر مردمی چیست ؟ و همین طور در رابطه با شکستگی کلان روایت ها و شکل گیری روایت های خرد. اما تمام مسایل عقلی ایشان یعنی در واقع عقل ادبی ایشان عقلی مدرن است و این مدرن بودگی برای نقادی پست مدرنیته گاهی آن قدر واپس گرایانه می نماید که دامن به سنتی بوده گی می زند . برای استفاده از مولفه های پست مدرن نیاز به عقلی پیش رفته تر از عقل مدرن داریم.

بهتر است بحث ایشان در رابطه با بحران حقایق را در برابر و در واقع در ادامه ی سوال شان در انتهای بخش بالای همین تیتر کمی باز کنیم که می پرسند حد و حدود این تجربه ی شخصی و خصوصی کجاست! البته سعی می کنم چیزی را به عنوان بحران حقایق باور نکنم . (اعلام بحران هم نمونه ای از همان دید سطحی و مرعوب شدگی ست ). چیزی که ایشان از آن به عنوان بحران حقایق یاد کرده اند بسیار ساده است و بر اساس تکثر واقعیت هاست که آن هم بر پایه ی پیشرفت علم و بیش تر رسانه ها صورت گرفته است.

” در جهانی که معیار ، بازنمایی موبه موی حقیقت ، عینیت تمام عیار و هم سانی کامل نقشه با سرزمین است ، آزادی اطلاعات یا حتا وجود بیش از یک فرستنده ی رادیویی یا تلویزیونی چه معنا دارد ؟ در عمل فزونی ِ اطلاعات ممکن درباره ی صورت های بی شمار واقعیت ، تصور واقعیتی یگانه را به شدت دشوار می سازد . شاید در جهان رسانه یی پیش گویی نیچه تحقق یافته باشد – در انتها جهان حقیقی به افسانه بدل می شود – اگر ما در اواخر مدرنیت تصویری از واقعیت در سر داشته باشیم ، این تصویر نمی تواند همچون غایتی در ورای تصاویر رسانه ها از واقعیت در ک شود . چه طور ؟ چگونه ؟ و در کجا می توانیم به واقعیتی ناب در خود دست یابیم ؟ در نظر ما واقعیت نتیجه ی ادغام و برخود تصاویر چند گانه ، تعابیر و بازسازی هایی ست که توسط رسانه ها در رقابت با یکدیگر و بی هیچ هماهنگی محوری منتشر می شود. ۴ در ادامه واتیمو به نکاتی اسای اشاره می کند که جواب سوال اشان است- اما این فقدان واقعیت این زوال راستین اصل واقعیت چه ارتباطی با مفهوم آزادی و رهایی دارد ؟ در این جه رهایی مبتنی بر سو گم کرده گی و در عین حال آزادی تفاوت ها و عناصر محلی ست . یعنی آزادی ِ چیزی که می توان به طور کلی گویش نامید . با اضمحلال اندیشه ی خردمندانگی ِ مرکز – بنیاد ِ تاریخ ، جهان ارتباط همگانی به سان مجموعه ای چند گانه از خردمندانگی های ِ محلی یعنی اقلیت های اخلاقی ، جنسی ف دینی ، فرهنگی و یا هنری که هر کدام صدای خود را دارد فوران می کند . آنان دیگر به واسطه ی اندیشه ی یگانگی صورت حقیقی انسان ، مرعوب و محکوم به سکوت نیستند . اندیشه ای که باید بی توجه به ویژگی ها و تعین های فردی ، احتمالات و ناپایداری ها تحقق یابد . ضمناً آزادی تفاوت ها الزاماً به معنی دست کشیدن از هرنوع قانون یا تحقق گونه ای از بی واسطه گی خشن نیست . گویش ها نحو و دستو نیز  دارند ، به راستی تنها هنگامی می توانند دستور زبان شان را کشف کنند که ارزش ِ در خود را به دست آورده و قابل رویت باشند . با آزاد شدن تفاوت ها و گویش ها صدای خود را پیدا کرده و خود را به شکل قابل شناخت ارایه می دهند.” ۵

انگار آورده شدن متن بالا جواب خیلی از سوالات و مبحث های مطرح شده توسط ایشان داده شده است . هر چند ایشان آورده اند که صرفا آگاهی از فلان جریان هنری کافی نیست که شاعر به زبان خود دست یابد یا باعث گردد که اثری مقبول طبع افتد . به قول محمد حقوقی: “هر شاعری باید از مسلخ زبان بگذرد تا به زبان خاص دست یابد.” ۶

جناب آقای روشنی عزیز! صرفاً آگاهی از وجود فلان جریان هنری و خواندن کتاب سه دهه شاعران حرفه یی – شعر های علی قنبری و گفت و گو با شاعران امروز و چند مجله کافی نیست تا منتقد به درک پست مدرنیته برسد به قولی پست مدرن : “هر منتقدی باید از سنگلاخ زمان  و درک تاریخ بگذرد تا به همزمانی درون اش دست یابد.”

جالب تر از این بخش انتهایی مقاله ی ایشان است که سعی می کنند در آن از طریق ارسطو و منطق ارسطویی به نقد پست مدرنیته دست بزنند. اما نگارنده ی این سطور نه از سر دفاع از نحله و جریانی خاص در شعر اقدام به نوشتن این مطلب کرده است که اگر کرده بود هم هرجی نه حاصل . بل در پاسخ نوشتار ِ صاحب آن مقاله ذکر این نکات برای باز کردن بحث و ادامه ی آن از طریق صاحبان فن را ضروری دیده است . پس هستند هنوز کسانی که آینده را نقد می کنند در حالی که خود در گذشته مانده اند.

۱-ادبیات چیست ؟ ژان پل سارتر
۲- مقاله ی پست مدرن به عنوان یک نظریه / آقای رضا روشنی
۳-همان
۴-سرگشتگی نشانه ها/ پسامدرن جامعه ی شفاف / واتیمو
۵- همان
۶-مقاله پست مدرن به عنوان…

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here